الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)

78

مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)

شد و به آن صدمه در گذشت . آن حضرت برخاست و فرزند را مرده يافت . به خادم فرمود : « أنت حرّ لوجه الله أما إنك لم تتعمده . » : « تو در راه خداى آزادى و عمدى نينديشيده بودى » پس از آن به تجهيز فرزند پرداخت » « 1 » . و از احنف بن قيس است كه گفت : بياموزيد علم را و حلم را و صبر را ، به درستى كه من آموختم . گفتندش از كه آموختى ؟ گفت : از قيس بن عاصم . گفتند ، حلمش در چه پايه بود و به كدام اندازه مايه داشت ؟ گفت : نزد او نشسته و سخن از هر جنس در پيوسته بوديم ، ناگاه پسر او را كشته به خون آغشته آوردند و در پيش روى او گذاشتند و قاتل را نيز بستهء بند و خستهء كمند ، حاضر كردند . حلقهء دستها را از زانوان باز نكرد و قطع سخن ننمود و چون سخنش تمام شد ، به قاتل فرزند خود روى آورد و گفت : اى فرزند برادر ! ترا چه بر آن داشت كه اين كار را كردى ؟ گفت : غضبناك بودم و از من اين نادره صادر شد . گفت : آيا هر وقت بر تو خشمى غالب آيد ، خود را به خوارى در مىاندازى و خداى عز و جل را عصيان مىآورى و از عدد خويش مىكاهى ؟ برو آزادت كردم و ديه فرزند خويش را به تو بخشيدم . پس از آن ، روى به پسران خود آورد و گفت : اى فرزندان من ! برادر خود را غسل دهيد و كفن بپوشانيد و چون فراغت يافتيد ، جنازه را نزد من بياوريد كه بر او نماز گزارم . ( و ) چون دفن شد ، فرزندان را گفت : مادر فرزند مقتول من ، از شما نيست و از قومى ديگر است و گمان ندارم كه به آنچه شما از در فرمان من تمكين داريد ، رضا دهد . ديهء فرزند او را از مال من به او بپردازيد . « 2 » و صدوق - عليه الرحمه ( در ) فقيه آورده است كه چون ذر بن ابى ذر - رضى الله عنه - وفات يافت ، ابو ذر بر سر قبر او ايستاده و روى قبر را به دست خود مسح نمود و گفت : اى ذر ! خدايت رحمت كناد ! به خداى قسم تو براى من نيكو فرزندى بودى و اكنون كه از اين دار فانى رخت بر بسته و رشتهء زندگانى دنيا را گسسته‌اى ، من از تو خشنودم و از من مفقود نيستى و تو را از خود كاسته نمىدانم ؛ بلكه ذخيرهء خير من شده‌اى و مرا جز به خداى عز و جل ، حاجتى نيست و اگر نه از ورود قبر بيم دارم ، مسرور مىشدم كه به جاى تو باشم و حزنى كه براى تو دارم ، مرا مشغول كرده است از حزنى كه بر توام باشد . به

--> ( 1 ) كشف الغمه 2 : 81 با تفاوت اندكى ؛ بحار الانوار 82 : 142 . ( 2 ) داستانى شبيه به اين را ابن عبد ربه در العقد الفريد 2 : 136 آورده است .